X
تبلیغات
رایتل

حقیقت توکل

چهارشنبه 17 خرداد 1396 ساعت 10:52

 حقیقت توکل   


 حقیقت توکل


حقیقت این است که به کرسى نشستن اراده ى انسان و دست یافتن به هدف و مقصد در این عالم ماده نیازمند اسبابى طبیعى و روحى دارد؛ و چنان نیست که اسباب طبیعى تمام تأثیر را داشته باشد. پس اگر انسان بخواهد وارد در امرى شود که بسیار مورد اهتمام او است، و همه ى اسباب طبیعى مورد نیاز آن را فراهم آورد و با این حال به هدف خود نرسد، به طور قطع اسباب روحى و معنوى تمام نبوده است؛ و همین تمام نبودن آن اسباب نگذاشته است که وى به هدف خود برسد؛ مثلاً اراده اش سست بوده یا مى ترسیده یا اندوه و غم مانعش شده یا شدت عمل و یا حرص و یا سفاهت به خرج داده یا بدگمان بوده و یا چیز دیگرى همانند این ها، مانع به هدف رسیدنش شده است.

بنابراین فراهم آوردن همه آن اسباب مورد نیاز، اصل رسیدن به هدف است؛ زیرا با اجتماع همه اسباب مورد نیاز است که علت تام پدید می آید و هنگامی که علت ، تمام شود، بی هیچ شکی، معلول آن تحقق می یابد. بنابراین، اگر معلول تحقق نیافت می بایست گفت که همه اسباب مورد نیاز، فراهم نبوده است نه آن که فراهم بوده و علت تام تحقق یافته ولی معلول تحقق نیافته است.  

از آن جایی که شناسایی همه اسباب مورد نیاز برای بیش تری مردم شدنی نیست و از سوی دیگر تهیه همه اسباب مورد نیاز نیز دور از دسترس می تواند باشد، در این جا انسان می بایست با فراهم آوری همه اسباب مورد شناسایی شده و سنگ تمام گذاشتن ، به چیزی دیگری به عنوان سبب تکمیل کننده تکیه و اعتماد کند که آن سبب کسی جز خداوند نیست؛ چرا که با توسل جویی به این سبب می توان موارد ناشناخته از اسباب و یا فراهم نیامده از اسباب را جبران کرد؛ زیرا خداوند سببی سبب ساز است و اگر مواردی از دست شناسایی و یا فراهم آوری بیرون شد، این گونه جبران می شود.

از این روست که گفته ا ند که توکل امری بسیار مهم و اساسی است و حتی اگر کسی همانند پیامبر(ص) که به همه اسباب آگاهی دارد و امکان فراهم آوری آن برای او وجود دارد، هنگام عزم به عمل می بایست توکل کند تا این گونه علت تام برای تحقق معلول فراهم آید.

توکل در همه امور از مسایل اساسی و بنیادین تفکر توحیدمحور اسلام است؛ چرا که در تفکر اسلامی همواره مشیت الهی مقدم بر مشیت انسانی است؛ یعنی تا خداوند نخواهد انسان نمی خواهد؛ چرا که انسان مظهر مشیت الهی است. هر فعلی نیز این گونه است؛ به این معنا که فعل الهی همواره مقدم بر فعل شخص است. این خداوند است که به شخص قوت و توانایی انجام فعل را می بخشد و انسان حتی اگر بخواهد بیایستد می بایست توانایی و قدرت و قوت ایستادن را از خدا بخواهد. این همان توحید فعلی است که در عبارت "بحول الله و قوته اقوم و اقعد؛ به حول و قوت خداوندی می ایستم و می نشینم" تبیین شده است.

اگر انسان ها به طور عموم و کلی و در همه کار و امر خویش بر مدار توحید عمل کنند، می بایست به توکل به عنوان قانون موثر در کائنات توجه کنند، تا این گونه ربوبیت الهی را نیز در همه جزئیات و امور خرد زندگی خویش ببیند و باور کنند.

پس اگر همین انسان در هنگام ورود در هر امری به خدا توکل کند، در حقیقت به سببى متصل شده که شکست ناپذیر است، زیرا خداوند خود سببى فوق هر سبب دیگر است ، و در نتیجه تمسک به چنین سببى، اراده اش نیز قوى مى شود، دیگر هیچ یک از اسباب ناسازگارى روحى و معنوى بر اراده ى او چیره و غالب نمى آید و همین موفقیت و خوشبختى است.

توکل به دو شکل ظهور می یابد: 1. به صورت ولایت پذیری ؛ 2. به شکل اعتماد و تکیه کردن. اصولا کسی که ولایت دیگری چون خداوند را پذیرفته است، او را بهترین پناهگاه بر می شمارد تا به کمک و یاری او به هدف و مقصد خویش برسد که به ظاهر همه اسبابش را فراهم آورده است؛ ولی از آن جایی که مشیت الهی مقدم بر مشیت انسانی است و هیچ قدرت و قوتی برتر از قدرت و قوت الهی نیست، چرا که خداوند عزیزی چیره ناپذیر می باشد، می بایست اراده و مشیت الهی را در کنار قدرت و قوت عزیزانه الهی در کنار خود داشته باشد تا به مقصد و هدف برسد. این گونه است که توکل پیامی چون ولایت پذیری و اعتمادمطلق را بیان می دارد و مشیت و قوت خداوندی را برای شخص متوکل به ارمغان می آورد.

نسبت توکل با رضا و تسلیم

حقیقت توکل، پرهیز و چشم پوشی از حول و قوت غیر خدایی و انتظار کشیدن برای پیشامد مقدرات الهی در کاری است(غررالحکم، ص 195) بنابراین ، متوکل کسی است که به خداوند اعتماد دارد و کارهایش را به او واگذار و تفویض می کند(جامع السعادات، نراقی، ج 3، ص 220)چرا که رضایت به تدبیر الهی دارد و با واگذاری کار به خداوند می کوشد تا ربوبیت خداوندی را در خود تحقق بخشد و در این راه به طاعت الهی تمسک می جوید تا کارها چنان شود که مورد رضایت الهی است.(مجمع البیان ، ج 5، ص 287)

البته انسان ها در مقام توکل، هنوز تعلق خاطری به کار دارند و چون رضایت خویش را در تحقق این امور می بینند، گمان دارند که آن نیز مورد رضایت الهی است؛ بنابراین با همه تعلق تفویض و توکیل، نوعی انتظار برآورد کار از سوی خداوند و تایید آن می رود و خداوند نیز به سبب توکل بنده آن را تحقق می بخشد ولی این غیر از مقام رضا و تسلیم است، چرا که در مقام رضا، شخص تعلق خاطری به کار مورد نظر ندارد و از خداوند می خواهد تا آن را تحقق بخشد به شرطی که مورد رضایت اوست و هم چنین در مقام تسلیم هر چه را جانان پسندد وی می پسندد.

متوکل، خداوند را در تحقق کار و هدف خویش کافی می داند؛ به این معنا که او را قدرت مطلق می داند که خود سبب ساز است؛ اما در مقام رضا و تسلیم، هدف تحقق کاری نیست بلکه تحقق رضایت و تسلیم بودن در برابر خداوند است.

رابطه توکل و اسباب

از آن جایی که در توکل، شخص خواسته ای و کاری دارد که می خواهد تحقق یابد و به آن برسد، اسباب فراهم می آورد ولی از آن جایی که در تاثیرگذاری آن ها شک و تردید دارد و یا آن که تاثیرگذاری را منوط به مشیت و اراده الهی می داند، خداوند را به عنوان علت تام در نظر می گیرد و بر او به عنوان تحقق بخش تکیه و اعتماد می کند. بنابراین گفته اند که جمع اسباب با توکل منافاتی ندارد.(اخلاق، سید عبدالله شبر، ص 425 و اخلاق در قرآن، آیت الله مکارم شیرازی، ج 2، ص 269) از این روست که در روایت آمده" با توکل ، زانوی اشتر ببند" یعنی عقالش کن و برخدا توکل نما(میزان الحکمه، ج 4، ص 3661) بنابراین هرگز در توکل خداوند جانشین اسباب طبیعی و علل آن نمی شود، چنان که تنها علل ظاهری را در تحقق امور کافی نمی داند.(المیزان، ج 11، ص 216 و 217)

علامه طباطبایی در المیزان بر این باور است که توکل شاخه ای از اعجاز است؛ چرا که همانند اعجاز افزون بر اسباب طبیعی بر قدرت مستقیم الهی تکیه و اعتماد دارد؛ زیرا در معجزه ، اسباب طبیعی حذف نمی شود، بلکه به گونه ای خاص عمل می کند؛ چرا که با توکل به خداوند، شخص نوعی اعجاز از خداوند می خواهد و خداوند نیز این گونه به او کمک می کند. بنابراین اثر اعجاز را می توان در توکل ردگیری و شناسایی کرد. از این روست که علامه طباطبایی می نویسد: در توکل بر خدا ، جهت دیگرى نیز هست که از نظر اثر به معجزات و خوارق عادت ملحق است، چنان که از ظاهر جمله: «وَ مَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَــلِغُ أَمْرِه؛ کسى که بر خدا توکل نماید پس او برایش کافى است، چون خدا به کار خود مى رسد؛ (طلاق، آیه 3) این معنا بر مى آید که توکل ، یک امر خارق عادت و از باب اعجاز است.( المیزان، ج 4، ص 101 و نیز ر.ک: ج 1، بحث اعجاز.)


http://samamos.parsiblog.com/Posts/445/%d8%ad%d9%82%d9%8a%d9%82%d8%aa+%d8%aa%d9%88%d9%83%d9%84/

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.